تبليغاتX
.::|عشق | يعني | معني | رنگين كمان|::.




























.::|عشق | يعني | معني | رنگين كمان|::.

^*^*^*love is mean rainbow*^*^*^

برای تو مینویسم...

برای جوانه هایت ..

برای قامت نازک خیالت ..

برای روح بلندت ..

و برای عشقی که در قلب بی کرانت می روید ..

برای تو می نویسم ..

برای تو که چون کوه، تکیه گاه تنهایی ها و دردهایم شدی ..

برای تو .. امید بودنم ..

برای عمق بی پایان نگاهت ..

برای جهانی که از پنجره حضورت به روی من گشودی ..

 

و برای فرداهایی که به نام تو از افق بر می آیند ..

در شبستان های خاطره ام، عطر حضورت می پیچد ..

و این، نه افسانه و خواب، بلکه سرود بیدار باشی است در گوش رویاهای من ..


برای فردا ها .. برای دیروز .. و برای امروز " ما " که به نام توست .. 

و برای آغاز تو و تولدی دیگر...

+دست نوشته هایی در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت13:3به قلم .::علی::. | |

A n empty street
An empty house
A hole inside my heart
I'm all alone and the rooms are getting smaller

I wonder how, I wonder why
I wonder where they are
The days we had, the songs we sang together
And oh my love
I'm holding on forever
Reaching for a love that seem so far

یه خیابون خالی ... یه خونه ی خالی

و یه حفره درون قلب من

من تنهای تنهام

و فضا تنگ تر و تنگ تر می شه

من با خودم فکر می کنم چگونه؟

با خودم فکر می کنم چرا؟

و با خودم فکر می کنم که کجا اند

روزهایی که با هم داشتیم

ترانه هایی که با هم خوندیم

و آه ای عشق من من تا ابد ادامه خواهم داد

جست و جو برای عشقی که خیلی دور به نظر می رسه

so I say a little prayer
And hope my dreams will take me there
Where the skies are blue
To see you once again, my love
Overseas from coast to coast
To find the place I love the most
Where the fields are green
To see you once again, my love

پس من یه دعای کوچیک می خونم و آرزو می کنم که

رویاهام منو به جایی ببرن که آسموناش آبی اند

برای دیدن دوباره ی تو

عشق من

اونور آبها و ساحل به ساحل

برای پیدا کردن جایی که بیشتر از همه دوستش دارم

جایی که زمین هاش سبز اند

برای دیدن دوباره ی تو

عشق من

                                                                                                                                                    I try to read
 I go to work
 I'm laughing with my friends
 But I can't stop to keep myself from thinking

 I wonder how, I wonder why
 I wonder where they are
 The days we had, the songs we sang together
 And oh my love
 I'm holding on forever
 Reaching for a love that seem so far

من سعی می کنم مطالعه کنم

سعی می کنم سر کار برم

و با دوستام می خندم

اما نمی تونم جلوی خودمو بگیرم که بهت فکر نکنم

من با خودم فکر می کنم چگونه؟

با خودم فکر می کنم چرا؟

و با خودم فکر می کنم که کجا اند

روزهایی که با هم داشتیم

ترانه هایی که با هم خوندیم

و آه ای عشق من من تا ابد ادامه خواهم داد

جست و جو برای عشقی که خیلی دور به نظر می رسه

To hold you in my arms
to promise you my love
to tell you from the heart
you're all I'm thinking of

تا تورو در آغوشم بگیرم

تا بهت قول بدم عشق من

تا از ته دل بهت بگم

تو همه ی چیزی هستی که بهش فکر می کنم

 

+دست نوشته هایی در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت11:5به قلم .::علی::. | |

ميداني بدون عطر حضور تو دلبسته ي هيچ انتظاري نيستم !


ميداني بدون تو تمام فرداهايم بي خاطره خواهند بود

 و من

بي هيچ  خاطره ای

گذشته ام را ورق ميزنم

و در انبوهي از بي خاطره بودن

گم ميشوم .

+دست نوشته هایی در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت10:44به قلم .::علی::. | |

ای مردمان که مامور دفن من هستیدمرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند هر چه سیه بختی بود کشیده ام .

 

آنگاه دستهایم را بیرون بگذارید تا مردمان کور دل ببینند که چیزی همراه نمی برم .

 

آنگاه چشمهایم را باز بگذارید تا همه بدانند که همیشه عاشق و چشم به راه بودم و در آخر صلیبی از یخ درست کرده و بر سر مزارم بگذارید تا در اولین طلوع خورشید به جای یارم برایم گریه کند .

وقتی میخواستم زندگی کنم دررا به رویم بستند                                                    

وقتی می خواستم عاشق شوم ، گفتند : گناه است .               

 

وقتی به راستی سخن گفتم ، گفتند : دروغ است .

 

وقتی به پرستش روی آوردم، گفتند: خرافات است.

 

وقتی گریه کردم ، گفتند : دیوانه است.

 

وقتی خندیدم گفتند که کودکانه است.

 

وقتی سکوت کردم  هیچ دم بر نیاوردم گفتند: عاشق است.

 

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است         

                                             ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

 

+دست نوشته هایی در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت10:45به قلم .::علی::. | |

دوستت ندارم، ولی همیشه در فکر و خیال تو هستم.

دوستت ندارم، ولی به خاطر تو بیشتر اوقات اشک می ریزم.

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم تو را می خواهند و از پس تو می آیند.

به زبان حال می گویم: 

دوستت ندارم، در حالی که تمام ذرات وجودم به حرفهای من می خندند.

اعتراف می کنم:

دوستت ندارم، ولی لذت می برم از خشمت، از غرورت، از نگاهت، از قدرت و گریزت.

          اکنون اعتراف می کنم که:          

                            دوستت دارم چون...             تو دوستم نداری...

 

+دست نوشته هایی در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت13:25به قلم .::علی::. | |

 از کودکی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت........بازی  

***

 از نوجوانی پرسیدن عشق چیست؟ گفت.......  کینه.

***

 ازجوانی پرسیدن عشق چیست ؟ گفت .........   پول وثروت.   

***

 از پیری  پرسیدن عشق چیست؟  گفت............   عمر  

***

 ازگل پرسیدن عشق چیست ؟ گفت  .......از من خوشبوتر. 

***

 از پروانه پرسیدن عشق چیست ؟گفت.......... از من زیباتر . 

***

 از خورشید پرسیدن عشق چیست؟ گفت .......از من سوزانتر.  

***

 و در آخر از خود عشق پرسیدن ..؟؟؟؟؟ 

***

 ای عشق تو کیستی ؟؟گفت به خدا قسم نگاهی بیش نیستم.

 

 

سلام دوستای خوبم

خیلی وقت بود آپ نکرده بودم  اولین آپم بود که بعد از مدتها کردم امیدوارم که خوشتون بیاد نظر یادتون نره

+دست نوشته هایی در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت19:8به قلم .::علی::. | |

عشق لالایی بارون تو شباست

 نم نم بارون پشت شیشه هاست

 لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

 لحظه ی رهایی پرنده هاست

تو خود عشقي كه همزاد مني

 تو سكوت منو فرياد مني

تو خود عشقي كه شوق موندني

غم تلخ وگنگ شعراي مني

 وقتي دنيا درد بي حرفي داره

 تويي كه فرياد درداي مني

+دست نوشته هایی در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت17:2به قلم .::علی::. | |

خداحافظ همین حالا ،همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین ،به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که ،منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ ،نه اینکه رفتنت ساده س

نه اینکه میشه باور کرد،دوباره آخر جاده س

خداحافظ واسه اینکه، نبندیم دل به رویاها

بدونیم بی تو و با تو،همینه رسم این دنیا

+دست نوشته هایی در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت12:51به قلم .::علی::. | |